promptly

[ایالات متحده]/ˈprɒmptli/
[بریتانیا]/'prɑmptli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون تأخیر؛ بلافاصله؛ به موقع

عبارات و ترکیب‌ها

act promptly

عمل سریع

reply promptly

پاسخ سریع

deliver promptly

تحویل سریع

pay promptly

پرداخت سریع

جملات نمونه

He was promptly paid for it.

او به سرعت برای آن پول دریافت کرد.

The librarian had these new books promptly accessioned.

متصدی کتابخانه این کتاب‌های جدید را به سرعت در سیستم ثبت کرد.

She appears promptly at eight each day.

او هر روز به سرعت در ساعت هشت ظاهر می شود.

Corbett leaned against the wall and promptly vomited.

کربت به دیوار تکیه کرد و به سرعت استفراغ کرد.

"After he had put it on the floor, he promptly went to sleep again."

"بعد از اینکه آن را روی زمین گذاشت، او بلافاصله دوباره به خواب رفت."

She promptly seized the opportunity his absence gave her.

او به سرعت از فرصتی که غیبت او به او داد استفاده کرد.

When judge it's impossible to refloat without aid, promptly inform Owners to arrange salvage assistance to refloat the vessel.

وقتی قضاوت شود که بدون کمک نمی‌توان کشتی را دوباره آب‌انداز کرد، به سرعت به مالکان اطلاع دهید تا برای سازماندهی کمک‌های امدادی برای آب‌اندازی کشتی اقدام کنند.

When he called me a thief I promptly hit him.

وقتی او مرا دزد صدا کرد، من بلافاصله به او ضربه زدم.

The king, insulted by this homely simile, banishes the youngest daughter and divides his kingdom between the older two, who promptly kick him out on his royal heinie.

شاه، که از این تشبیه ساده ناراحت بود، دختر کوچکتر را تبعید کرد و پادشاهی خود را بین دو دختر بزرگتر تقسیم کرد که بلافاصله او را از پادشاهی خود بیرون کردند.

نمونه‌های واقعی

Could you possibly effect shipment more promptly.

آیا امکان دارد ارسال کالا را سریع‌تر انجام دهید؟

منبع: Foreign Trade English Topics King

He promised to be here promptly at nine o'clock.

او قول داده بود که به موقع در ساعت نه اینجا باشد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

'St Brutus's, ' said Uncle Vernon promptly.

'خیابان سنت بروتوس'، گفت عمو ورنون به سرعت.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

Only now I catch myself doing it much promptly.

فقط اکنون متوجه می‌شوم که آن را خیلی سریع انجام می‌دهم.

منبع: Harvard University's "The Science of Happiness" course.

It feels like they have done things really promptly.

احساس می‌شود که آنها کارها را واقعاً سریع انجام داده‌اند.

منبع: PBS Interview Social Series

Brian here has a bad habit of not paying back his debts promptly.

برایان اینجا عادت بدی دارد که بدهی‌های خود را به موقع پرداخت نکند.

منبع: Super Girl Season 2 S02

Getting alerts out promptly to our communities saves lives.

ارسال هشدارهای سریع به جوامع ما جان‌ها را نجات می‌دهد.

منبع: Wall Street Journal

We'll send in the payment promptly.

ما پرداخت را به سرعت ارسال خواهیم کرد.

منبع: Foreign trade clothing conversation

Mary promptly jumped in to save him.

مری به سرعت برای نجات او وارد شد.

منبع: Collection of Interesting Stories

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید