quicken

[ایالات متحده]/'kwɪk(ə)n/
[بریتانیا]/'kwɪkən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. تسریع کردن; فعال‌تر شدن
vt. تسریع کردن; الهام بخشیدن
Word Forms
زمان گذشتهquickened
صفت یا فعل حال استمراریquickening
شکل سوم شخص مفردquickens
قسمت سوم فعلquickened
جمعquickens

عبارات و ترکیب‌ها

quicken up

تسریع کردن

جملات نمونه

The new software is designed to quicken the process of data analysis.

نرم‌افزار جدید برای تسریع فرآیند تجزیه و تحلیل داده‌ها طراحی شده است.

Regular exercise can help quicken your metabolism.

ورزش منظم می‌تواند به تسریع متابولیسم شما کمک کند.

Adding more RAM to your computer can quicken its performance.

افزودن رم بیشتر به کامپیوتر شما می‌تواند عملکرد آن را سریع‌تر کند.

The caffeine in coffee can help quicken your heart rate.

کافئین موجود در قهوه می‌تواند به تسریع ضربان قلب شما کمک کند.

The deadline is approaching, so we need to quicken our pace.

مهلت مقرر در حال نزدیک شدن است، بنابراین ما باید سرعت خود را افزایش دهیم.

Taking shortcuts can sometimes quicken the journey.

گاهی اوقات استفاده از میانبرها می‌تواند سفر را سریع‌تر کند.

The new manager implemented changes to quicken decision-making processes.

مدیر جدید تغییراتی را برای تسریع فرآیندهای تصمیم‌گیری اجرا کرد.

The use of technology has quickened communication between people.

استفاده از فناوری باعث تسریع ارتباط بین مردم شده است.

A good night's sleep can help quicken the healing process.

خوابیدن یک شب خوب می‌تواند به تسریع روند بهبودی کمک کند.

The emergency room staff worked quickly to quicken the response time for patients.

پرسنل اورژانس به سرعت برای تسریع زمان پاسخ برای بیماران کار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید