rattles

[ایالات متحده]/ˈrætəlz/
[بریتانیا]/ˈrætəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صدای جیرجیر کردن ایجاد کردن؛ سریع و پیوسته صحبت کردن؛ به سرعت با صدای جیرجیر حرکت کردن؛ کسی را عصبی یا ترساندن

عبارات و ترکیب‌ها

rattles and rolls

لرزش و غلت

rattles in fear

لرزیدن از ترس

rattles of thunder

غرش رعد

rattles of chains

لرزش زنجیرها

rattles of joy

لرزش شادی

rattles of excitement

لرزش هیجان

rattles of danger

لرزش خطر

جملات نمونه

the loud noise rattles the windows.

صدای بلند پنجره‌ها را می‌لرزاند.

the sudden movement rattles the cage.

حرکت ناگهانی قفس را می‌لرزاند.

the earthquake rattles the entire building.

زلزله کل ساختمان را می‌لرزاند.

his words rattled her confidence.

کلماتش اعتماد او را سست کرد.

the child rattles the toy to make noise.

کودک اسباب‌بازی را تکان می‌دهد تا صدا ایجاد کند.

the car rattles when it drives over bumps.

ماشین وقتی از روی دست‌اندازها عبور می‌کند، می‌لرزد.

she rattles off facts quickly during the presentation.

او در طول ارائه، به سرعت حقایق را بیان می‌کند.

his sudden appearance rattled the group.

ظهور ناگهانی او گروه را به هم ریخت.

the wind rattles the shutters on the windows.

باد دریچه‌های پنجره را می‌لرزاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید