sailboarded

[ایالات متحده]/ˈseɪlˌbɔːdɪd/
[بریتانیا]/ˈseɪlˌbɔrdɪd/

ترجمه

v. بر روی تخته بادسواری سوار شدن

عبارات و ترکیب‌ها

sailboarded yesterday

روز گذشته موج‌سواری کردم

sailboarded at sea

در دریا موج‌سواری کردم

sailboarded with friends

با دوستان موج‌سواری کردم

sailboarded all day

تمام روز موج‌سواری کردم

sailboarded in waves

در میان امواج موج‌سواری کردم

sailboarded for fun

برای تفریح موج‌سواری کردم

sailboarded during summer

در طول تابستان موج‌سواری کردم

sailboarded near shore

نزدیک ساحل موج‌سواری کردم

sailboarded after work

بعد از کار موج‌سواری کردم

sailboarded in competition

در مسابقه موج‌سواری کردم

جملات نمونه

he sailboarded across the lake every weekend.

او هر هفته‌نامه به سراغ دریاچه رفت و موج‌سواری کرد.

they sailboarded together during their summer vacation.

آنها در طول تعطیلات تابستانی خود با هم موج‌سواری کردند.

she sailboarded for the first time last summer.

او تابستان گذشته برای اولین بار موج‌سواری کرد.

after a few lessons, he sailboarded with confidence.

پس از چند درس، او با اعتماد به نفس موج‌سواری کرد.

we sailboarded at the beach and enjoyed the waves.

ما در ساحل موج‌سواری کردیم و از امواج لذت بردیم.

she sailboarded in competition and won a medal.

او در مسابقه موج‌سواری شرکت کرد و مدال برد.

during the trip, they sailboarded every day.

در طول سفر، آنها هر روز موج‌سواری کردند.

he sailboarded along the coast, enjoying the scenery.

او در امتداد ساحل موج‌سواری کرد و از مناظر لذت برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید