ingrain stubbornness of character
ریشهدار کردن سرسختی شخصیت
You may find hopes and desperations, honesty and lies, stubbornness and wiliness there.
شما ممکن است امیدوار و ناامید، صادق و دروغگو، سرسخت و حیلهگر را آنجا پیدا کنید.
The most typical performance of stubbornness is to quarrel or even vituperate unreasoningly.I can say that, 90% of the people on line are only making irresponsible remarks.
معمولترین عملکرد سرسختی این است که بیدلیل بحث یا حتی توهین کنند. من می گویم که 90 درصد از افرادی که در اینترنت هستند فقط اظهارات غیرمسئولانه می کنند.
Her stubbornness makes it difficult to compromise.
حرفسرای او باعث میشود مصالحه کردن را دشوار کند.
His stubbornness prevented him from seeing other perspectives.
حرفسرای او از دیدن دیدگاههای دیگر جلوگیری کرد.
Stubbornness can sometimes be mistaken for determination.
گاهی اوقات حرفسرایی ممکن است با قاطعیت اشتباه گرفته شود.
Don't let your stubbornness get in the way of progress.
نگذارید حرفسرای شما مانع پیشرفت شود.
Her stubbornness often leads to arguments with others.
حرفسرای او اغلب منجر به بحث با دیگران میشود.
Stubbornness can be both a strength and a weakness.
حرفسرایی میتواند هم یک نقطه قوت و هم یک نقطه ضعف باشد.
His stubbornness caused him to refuse help from others.
حرفسرای او باعث شد از کمک دیگران امتناع کند.
Sometimes a little stubbornness is needed to stand up for what you believe in.
گاهی اوقات کمی حرفسرایی برای ایستادن در برابر آنچه به آن اعتقاد دارید لازم است.
Her stubbornness was evident in her refusal to change her mind.
حرفسرای او در امتناع او از تغییر عقیدهاش آشکار بود.
Stubbornness can be a barrier to personal growth and development.
حرفسرایی میتواند مانعی برای رشد و توسعه شخصی باشد.
ingrain stubbornness of character
ریشهدار کردن سرسختی شخصیت
You may find hopes and desperations, honesty and lies, stubbornness and wiliness there.
شما ممکن است امیدوار و ناامید، صادق و دروغگو، سرسخت و حیلهگر را آنجا پیدا کنید.
The most typical performance of stubbornness is to quarrel or even vituperate unreasoningly.I can say that, 90% of the people on line are only making irresponsible remarks.
معمولترین عملکرد سرسختی این است که بیدلیل بحث یا حتی توهین کنند. من می گویم که 90 درصد از افرادی که در اینترنت هستند فقط اظهارات غیرمسئولانه می کنند.
Her stubbornness makes it difficult to compromise.
حرفسرای او باعث میشود مصالحه کردن را دشوار کند.
His stubbornness prevented him from seeing other perspectives.
حرفسرای او از دیدن دیدگاههای دیگر جلوگیری کرد.
Stubbornness can sometimes be mistaken for determination.
گاهی اوقات حرفسرایی ممکن است با قاطعیت اشتباه گرفته شود.
Don't let your stubbornness get in the way of progress.
نگذارید حرفسرای شما مانع پیشرفت شود.
Her stubbornness often leads to arguments with others.
حرفسرای او اغلب منجر به بحث با دیگران میشود.
Stubbornness can be both a strength and a weakness.
حرفسرایی میتواند هم یک نقطه قوت و هم یک نقطه ضعف باشد.
His stubbornness caused him to refuse help from others.
حرفسرای او باعث شد از کمک دیگران امتناع کند.
Sometimes a little stubbornness is needed to stand up for what you believe in.
گاهی اوقات کمی حرفسرایی برای ایستادن در برابر آنچه به آن اعتقاد دارید لازم است.
Her stubbornness was evident in her refusal to change her mind.
حرفسرای او در امتناع او از تغییر عقیدهاش آشکار بود.
Stubbornness can be a barrier to personal growth and development.
حرفسرایی میتواند مانعی برای رشد و توسعه شخصی باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید