totaling

[ایالات متحده]/ˈtəʊtəlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtoʊtəlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کل مقدار یا مجموع
v. رسیدن به یک مجموع؛ محاسبه مجموع
adj. کامل؛ تمام

عبارات و ترکیب‌ها

totaling five

جمعاً پنج

totaling ten

جمعاً ده

totaling twenty

جمعاً بیست

totaling thirty

جمعاً سی

totaling fifty

جمعاً پنجاه

totaling one

جمعاً یک

totaling four

جمعاً چهار

totaling six

جمعاً شش

totaling eight

جمعاً هشت

totaling twelve

جمعاً دوازده

جملات نمونه

she received three awards, totaling her achievements this year.

او سه جایزه دریافت کرد که دستاوردهای او را در این سال نشان می دهد.

they have a budget totaling five million dollars.

بودجه آنها شامل پنج میلیون دلار است.

the project costs are totaling up quickly.

هزینه های پروژه به سرعت در حال افزایش است.

the team scored a total of 100 points, totaling their best performance.

تیم در مجموع 100 امتیاز کسب کرد که بهترین عملکرد آنها را نشان می دهد.

they have accumulated savings totaling twenty thousand dollars.

آنها پس انداز کرده اند که در مجموع بیست هزار دلار است.

the report showed expenses totaling over fifty percent of the budget.

گزارش نشان داد که هزینه ها بیش از پنجاه درصد بودجه را تشکیل می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید