traditions

[ایالات متحده]/trəˈdɪʃ.ənz/
[بریتانیا]/trəˈdɪʃ.ənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آداب و رسوم یا باورهایی که از نسل‌ها به نسل‌ها منتقل شده‌اند؛ شیوه‌ها یا هنجارهای تثبیت‌شده

عبارات و ترکیب‌ها

cultural traditions

رسوم فرهنگی

family traditions

رسوم خانوادگی

local traditions

رسوم محلی

ancient traditions

رسوم باستانی

traditional traditions

رسوم سنتی

regional traditions

رسوم منطقه ای

national traditions

رسوم ملی

festive traditions

رسوم جشن

religious traditions

رسوم مذهبی

جملات نمونه

many cultures have unique traditions that define their identity.

فرهنگ‌های بسیاری وجود دارند که رسوم منحصر به فردی دارند که هویت آنها را تعریف می‌کنند.

we celebrate our family traditions every holiday season.

ما هر فصل تعطیلات، سنت‌های خانوادگی خود را جشن می‌گیریم.

it is important to preserve our traditions for future generations.

حفظ سنت‌های ما برای نسل‌های آینده مهم است.

different regions have their own traditions and customs.

مناطق مختلف رسوم و آداب و رسوم خود را دارند.

traditions often evolve over time as society changes.

سنت‌ها اغلب با تغییرات اجتماعی در طول زمان تکامل می‌یابند.

traditional music and dance are vital parts of cultural traditions.

موسیقی و رقص سنتی اجزای حیاتی سنت‌های فرهنگی هستند.

many people enjoy learning about the traditions of other cultures.

بسیاری از مردم از یادگیری در مورد سنت‌های فرهنگ‌های دیگر لذت می‌برند.

festivals are a great way to showcase local traditions.

جشنواره‌ها راهی عالی برای نشان دادن سنت‌های محلی هستند.

some traditions may seem outdated but hold significant meaning.

برخی از سنت‌ها ممکن است قدیمی به نظر برسند اما معنای مهمی دارند.

we should respect the traditions of others while sharing our own.

ما باید در حالی که سنت‌های خود را به اشتراک می‌گذاریم، به سنت‌های دیگران احترام بگذاریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید