unassured feeling
احساس نااطمینان
unassured tone
لحن نااطمینان
unassured response
پاسخ نااطمینان
unassured look
نگاه نااطمینان
unassured smile
لبخند نااطمینان
unassured words
کلمات نااطمینان
unassured behavior
رفتار نااطمینان
unassured stance
موضع نااطمینان
unassured attitude
نگرش نااطمینان
unassured statement
اظهارنظر نااطمینان
she felt unassured about her presentation.
او در مورد ارائه خود احساس نااطمینانی میکرد.
his unassured demeanor made everyone uncomfortable.
حالت نااطمینان او باعث ناراحتی همه شد.
despite his talent, he remained unassured in his abilities.
با وجود استعدادش، او همچنان در مورد تواناییهای خود نااطمینان داشت.
the unassured student struggled to answer the questions.
دانشجوی نااطمینان در پاسخ دادن به سؤالات مشکل داشت.
she was unassured about the decision she had to make.
او در مورد تصمیمی که باید میگرفت نااطمینان داشت.
his unassured nature led to missed opportunities.
طبع نااطمینان او منجر به از دست دادن فرصتها شد.
the team felt unassured going into the final match.
تیم قبل از بازی نهایی احساس نااطمینانی میکرد.
she gave an unassured smile when asked about her plans.
وقتی از برنامههایش پرسیده شد، لبخند نااطمینانی زد.
his unassured response raised more questions than answers.
پاسخ نااطمینان او سؤالات بیشتری را نسبت به پاسخ ایجاد کرد.
feeling unassured, she sought advice from her mentor.
احساس نااطمینانی، او از مشاور خود مشورت گرفت.
unassured feeling
احساس نااطمینان
unassured tone
لحن نااطمینان
unassured response
پاسخ نااطمینان
unassured look
نگاه نااطمینان
unassured smile
لبخند نااطمینان
unassured words
کلمات نااطمینان
unassured behavior
رفتار نااطمینان
unassured stance
موضع نااطمینان
unassured attitude
نگرش نااطمینان
unassured statement
اظهارنظر نااطمینان
she felt unassured about her presentation.
او در مورد ارائه خود احساس نااطمینانی میکرد.
his unassured demeanor made everyone uncomfortable.
حالت نااطمینان او باعث ناراحتی همه شد.
despite his talent, he remained unassured in his abilities.
با وجود استعدادش، او همچنان در مورد تواناییهای خود نااطمینان داشت.
the unassured student struggled to answer the questions.
دانشجوی نااطمینان در پاسخ دادن به سؤالات مشکل داشت.
she was unassured about the decision she had to make.
او در مورد تصمیمی که باید میگرفت نااطمینان داشت.
his unassured nature led to missed opportunities.
طبع نااطمینان او منجر به از دست دادن فرصتها شد.
the team felt unassured going into the final match.
تیم قبل از بازی نهایی احساس نااطمینانی میکرد.
she gave an unassured smile when asked about her plans.
وقتی از برنامههایش پرسیده شد، لبخند نااطمینانی زد.
his unassured response raised more questions than answers.
پاسخ نااطمینان او سؤالات بیشتری را نسبت به پاسخ ایجاد کرد.
feeling unassured, she sought advice from her mentor.
احساس نااطمینانی، او از مشاور خود مشورت گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید