unbaked

[ایالات متحده]/ʌnˈbeɪkd/
[بریتانیا]/ʌnˈbeɪkd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نپخته یا نپخته شده

عبارات و ترکیب‌ها

unbaked dough

خمیر نپخته

unbaked cookies

کیک‌های خام

unbaked pie

پای خام

unbaked bread

نان خام

unbaked cake

کیک خام

unbaked pastry

شیرینی خام

unbaked tart

تارت خام

unbaked cheesecake

شیرکیک خام

unbaked batter

مایه خام

unbaked crust

پوسته خام

جملات نمونه

the unbaked cookies need to chill in the fridge.

کیک‌های پخته‌نشده نیاز دارند در یخچال خنک شوند.

she prefers unbaked cheesecake for dessert.

او ترجیح می‌دهد شیرینی خام چیزکیک را برای دسر بخورد.

we bought unbaked bread dough from the store.

ما خمیر نان خام را از مغازه خریدیم.

unbaked pizza crust can be a fun activity for kids.

خمیر خام پیتزا می‌تواند یک فعالیت سرگرم‌کننده برای کودکان باشد.

the recipe calls for unbaked pie shells.

دستور العمل به پوسته پای خام نیاز دارد.

unbaked layers of cake can be assembled easily.

لایه‌های خام کیک را می‌توان به راحتی مونتاژ کرد.

she loves experimenting with unbaked desserts.

او عاشق آزمایش دسرهای خام است.

unbaked dough can be stored in the freezer.

می‌توان خمیر خام را در فریزر نگهداری کرد.

he prefers unbaked granola bars for a healthy snack.

او ترجیح می‌دهد برای یک میان وعده سالم، میله‌های خام گرانولا بخورد.

unbaked items can be a great option for potlucks.

مواد خام می‌توانند یک گزینه عالی برای دورهمی‌ها باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید