uncontrollably

[ایالات متحده]/ʌn.kənˈtrəʊ.lə.bli/
[بریتانیا]/ʌn.kənˈtroʊ.lə.bli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که نمی‌توان کنترل کرد

عبارات و ترکیب‌ها

cry uncontrollably

گریه بی‌امان

laugh uncontrollably

خنده بی‌امان

shake uncontrollably

به طور غیرقابل کنترلی لرزیدن

react uncontrollably

واکنش بی‌امان

scream uncontrollably

جیغ بی‌امان

tremble uncontrollably

لرزیدن بی‌امان

shout uncontrollably

داد بی‌امان

sweat uncontrollably

عرق کردن بی‌امان

smile uncontrollably

لبخند بی‌امان

faint uncontrollably

از هوش رفتن بی‌امان

جملات نمونه

she laughed uncontrollably at the joke.

او خنده راکنترل نمی‌کرد و از شوخی خندید.

he cried uncontrollably during the movie.

او در طول فیلم به شدت گریه کرد و نتوانست جلوی گریه خود را بگیرد.

the children were running uncontrollably in the park.

کودکان به طور بی‌مهار در پارک می‌دویدند.

she was shaking uncontrollably from the cold.

او به دلیل سرما به شدت می‌لرزید.

he was smiling uncontrollably at her compliment.

او به دلیل تعریف او با خوشحالی خندید.

the dog barked uncontrollably at the stranger.

سگ به طور بی‌مهار به سمت غریبه پارس کرد.

they danced uncontrollably to the music.

آنها با موسیقی به طور بی‌مهار رقصیدند.

she was talking uncontrollably about her trip.

او به طور بی‌مهار درباره سفرش صحبت کرد.

he laughed uncontrollably at the funny video.

او به دلیل ویدیو خنده‌دار به شدت خندید.

they were shouting uncontrollably in excitement.

آنها از هیجان به طور بی‌مهار فریاد می‌زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید