unentitled

[ایالات متحده]/ʌnɪnˈtaɪtəld/
[بریتانیا]/ʌnɪnˈtaɪtəld/

ترجمه

adj. حق یا ادعایی برای چیزی نداشتن؛ واجد شرایط یا شایسته نبودن؛ مناسب یا مطلوب نبودن؛ مطابق با آنچه انتظار می رود نبودن

عبارات و ترکیب‌ها

unentitled access

دسترسی غیرمجاز

unentitled benefits

مزایای غیرمجاز

unentitled claims

ادعاهای غیرمجاز

unentitled parties

طرفین غیرمجاز

unentitled individuals

افراد غیرمجاز

unentitled services

خدمات غیرمجاز

unentitled privileges

مزایای ویژه غیرمجاز

unentitled users

کاربران غیرمجاز

unentitled information

اطلاعات غیرمجاز

unentitled resources

منابع غیرمجاز

جملات نمونه

he felt unentitled to the award despite his hard work.

او با وجود تلاش فراوان، احساس نمی‌کرد که شایسته دریافت جایزه باشد.

many people live unentitled to the privileges of society.

بسیاری از مردم بدون داشتن حق یا سزاً در جامعه زندگی می‌کنند.

she acted as if she were unentitled to the benefits of the program.

او طوری رفتار می‌کرد که انگار شایسته بهره‌مندی از مزایای برنامه نبود.

feeling unentitled can lead to a lack of motivation.

احساس بی‌ارزشی می‌تواند منجر به کمبود انگیزه شود.

he was unentitled to any refunds after the policy change.

او پس از تغییر سیاست، شایسته دریافت هیچگونه بازپرداختی نبود.

she believed she was unentitled to express her opinions.

او معتقد بود که شایسته بیان نظرات خود نیست.

feeling unentitled, he hesitated to ask for help.

با احساس بی‌ارزشی، او مردد بود که از کسی کمک بخواهد.

they felt unentitled to the same rights as others.

آنها احساس می‌کردند که شایسته همان حقوقی که دیگران دارند نیستند.

her unentitled attitude surprised her colleagues.

حرف بی‌ارزشی او همکارانش را شگفت‌زده کرد.

he was unentitled to any recognition for his contributions.

او شایسته هیچگونه قدردانی برای مشارکت‌هایش نبود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید