unmixed

[ایالات متحده]/ʌn'mɪkst/
[بریتانیا]/ʌn'mikst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون ترکیب با چیز دیگری، خالص

جملات نمونه

unmixed pleasure; was not an unmixed blessing.

لذت خالص؛ نعمت خالص نبود.

motherhood is not an unmixed blessing.

مادر بودن یک موهبت کامل نیست.

8.a pedigreed animal of unmixed lineage; used especially of horses.

یک حیوان اصیل با سابقه خانوادگی خالص؛ به ویژه برای اسب‌ها.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید