unmoored

[ایالات متحده]/[ʌnˈmʊəd]/
[بریتانیا]/[ʌnˈmʊərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.غير ثابت در مكان؛ جدا شده؛ به صورت مجازي، ناپایدار؛ فاقد حس جهت يا هدف.
v.آزاد كردن از لنگر؛ جدا شدن يا رها شدن؛ به صورت مجازي، ناپایدار یا سردرگم شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

unmoored ship

کشتی رها از لنگر

feeling unmoored

احساس رها بودن از لنگر

unmoored existence

حضور رها از لنگر

unmoored spirit

روح رها از لنگر

become unmoored

رها از لنگر شدن

unmoored state

وضعیت رها از لنگر

unmoored from

رها از لنگر از

unmoored now

اکنون رها از لنگر

unmoored life

زندگی رها از لنگر

unmoored feeling

احساس رها بودن از لنگر

جملات نمونه

the ship felt unmoored after the storm, drifting aimlessly.

کشتی پس از طوفان احساس می‌کرد که رها شده و بی‌هدف سرگردان است.

his unmoored emotions left him feeling lost and confused.

احساسات رها شده او باعث شد احساس گم‌گشتگی و سردرگمی کند.

the unmoored research project lacked a clear direction.

پروژه تحقیقاتی رها فاقد یک جهت‌گیری مشخص بود.

she felt unmoored after leaving her hometown behind.

او پس از ترک زادگاهش احساس رهاشدگی کرد.

the unmoored satellite began to drift out of its orbit.

ماهواره رها شروع به انحراف از مدار خود کرد.

he was unmoored from reality by the intense grief.

غم شدید او را از واقعیت جدا کرد.

the unmoored policy was open to various interpretations.

سیاست رها برای تفسیرهای مختلف باز بود.

the company's unmoored structure hindered innovation.

ساختار رها شرکت مانع نوآوری شد.

after the divorce, she felt completely unmoored.

پس از طلاق، او کاملاً احساس رهاشدگی کرد.

the unmoored artist sought inspiration in new cultures.

هنرمند رها برای الهام‌گیری به دنبال فرهنگ‌های جدید بود.

the unmoored cargo container floated on the water.

ظرف بار رها روی آب شناور بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید