unsteadily

[ایالات متحده]/'ʌn'stedili/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی ناپایدار یا متزلزل

عبارات و ترکیب‌ها

walk unsteadily

قدم زدن با تعادل کم

جملات نمونه

spoke unsteadily in a voice that betrayed his emotion.See Synonyms at feeling

او با صدایی که احساساتش را فاش می‌کرد، ناپایدار صحبت کرد. به مترادف‌ها در بخش احساس مراجعه کنید

An errant May-fly swerved unsteadily athwart the current in the intoxicated fashion affected by young bloods of May-flies seeing life.  A swirl of water and a ‘cloop!’

یک شفشه سرگردان به طور ناپایدار عرض جریان آب را طی کرد، به شیوه ای که خون های جوان شفشه ها که زندگی را می دیدند، تحت تأثیر قرار گرفته بود.  یک گرداب آب و یک 'کلپ!'

She walked unsteadily in her high heels.

او در حالی که کفش‌های پاشه‌بلند پوشیده بود، ناپایدار راه می‌رفت.

The old man stood up unsteadily from his chair.

مرد پیر ناپایدار از روی صندلی بلند شد.

The toddler climbed the stairs unsteadily.

کودک خردسال ناپایدار از پله‌ها بالا رفت.

He spoke unsteadily after drinking too much.

او بعد از نوشیدن بیش از حد، ناپایدار صحبت کرد.

The injured hiker walked unsteadily down the mountain.

کوهنورد زخمی ناپایدار از کوه پایین آمد.

The dancer landed unsteadily after the difficult jump.

رقصنده بعد از پرش دشوار، ناپایدار فرود آمد.

The boat rocked unsteadily in the rough sea.

کشتی در دریای خشن ناپایدار تاب می‌خورد.

She held the heavy box unsteadily in her arms.

او جعبه سنگین را ناپایدار در آغوش گرفت.

The drunk man stumbled unsteadily out of the bar.

مرد مست ناپایدار از بار بیرون رفت.

The injured bird flew unsteadily into the sky.

پرنده زخمی ناپایدار به آسمان پرواز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید