wandered away
گم شد
wandered off
گم شد
wandered around
چک چک کرد
wandered back
بازگشت
wandered freely
به طور آزادانه سرگردانی کرد
wandered aimlessly
گم گشتن
wandered home
به خانه سرگردانی کرد
wandered through
از میان سرگردانی کرد
wandered off course
از مسیر خارج شد
wandered in
وارد شد
she wandered through the forest, enjoying the peace.
او در حالی که از صلح و آرامش جنگل لذت میبرد، در آن سرگردان شد.
he wandered around the city, exploring new places.
او در حالی که مکانهای جدید را کشف میکرد، در شهر سرگردان شد.
after school, they wandered to the nearby park.
بعد از مدرسه، آنها به پارک نزدیک سرگردان شدند.
as a child, i often wandered in my imagination.
وقتی بچه بودم، اغلب در تصوراتم سرگردان میشدم.
they wandered off the trail and got lost.
آنها از مسیر خارج شدند و گم شدند.
we wandered into a quaint little shop.
ما به یک مغازه کوچک و دلربا سرگردان شدیم.
he often wandered the streets late at night.
او اغلب شبها در ساعات پایانی در خیابانها سرگردان میشد.
she wandered through memories of her childhood.
او در خاطرات دوران کودکی خود سرگردان شد.
the dog wandered away from its owner.
سگ از صاحبش دور شد.
during the vacation, we wandered from beach to beach.
در طول تعطیلات، ما از یک ساحل به ساحل دیگر سرگردان شدیم.
wandered away
گم شد
wandered off
گم شد
wandered around
چک چک کرد
wandered back
بازگشت
wandered freely
به طور آزادانه سرگردانی کرد
wandered aimlessly
گم گشتن
wandered home
به خانه سرگردانی کرد
wandered through
از میان سرگردانی کرد
wandered off course
از مسیر خارج شد
wandered in
وارد شد
she wandered through the forest, enjoying the peace.
او در حالی که از صلح و آرامش جنگل لذت میبرد، در آن سرگردان شد.
he wandered around the city, exploring new places.
او در حالی که مکانهای جدید را کشف میکرد، در شهر سرگردان شد.
after school, they wandered to the nearby park.
بعد از مدرسه، آنها به پارک نزدیک سرگردان شدند.
as a child, i often wandered in my imagination.
وقتی بچه بودم، اغلب در تصوراتم سرگردان میشدم.
they wandered off the trail and got lost.
آنها از مسیر خارج شدند و گم شدند.
we wandered into a quaint little shop.
ما به یک مغازه کوچک و دلربا سرگردان شدیم.
he often wandered the streets late at night.
او اغلب شبها در ساعات پایانی در خیابانها سرگردان میشد.
she wandered through memories of her childhood.
او در خاطرات دوران کودکی خود سرگردان شد.
the dog wandered away from its owner.
سگ از صاحبش دور شد.
during the vacation, we wandered from beach to beach.
در طول تعطیلات، ما از یک ساحل به ساحل دیگر سرگردان شدیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید