wandered

[ایالات متحده]/ˈwɒndəd/
[بریتانیا]/ˈwɑːndərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل wander؛ در فکر گم شدن؛ در حالت گیجی بودن؛ به چیز دیگری فکر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wandered away

گم شد

wandered off

گم شد

wandered around

چک چک کرد

wandered back

بازگشت

wandered freely

به طور آزادانه سرگردانی کرد

wandered aimlessly

گم گشتن

wandered home

به خانه سرگردانی کرد

wandered through

از میان سرگردانی کرد

wandered off course

از مسیر خارج شد

wandered in

وارد شد

جملات نمونه

she wandered through the forest, enjoying the peace.

او در حالی که از صلح و آرامش جنگل لذت می‌برد، در آن سرگردان شد.

he wandered around the city, exploring new places.

او در حالی که مکان‌های جدید را کشف می‌کرد، در شهر سرگردان شد.

after school, they wandered to the nearby park.

بعد از مدرسه، آن‌ها به پارک نزدیک سرگردان شدند.

as a child, i often wandered in my imagination.

وقتی بچه بودم، اغلب در تصوراتم سرگردان می‌شدم.

they wandered off the trail and got lost.

آن‌ها از مسیر خارج شدند و گم شدند.

we wandered into a quaint little shop.

ما به یک مغازه کوچک و دلربا سرگردان شدیم.

he often wandered the streets late at night.

او اغلب شب‌ها در ساعات پایانی در خیابان‌ها سرگردان می‌شد.

she wandered through memories of her childhood.

او در خاطرات دوران کودکی خود سرگردان شد.

the dog wandered away from its owner.

سگ از صاحبش دور شد.

during the vacation, we wandered from beach to beach.

در طول تعطیلات، ما از یک ساحل به ساحل دیگر سرگردان شدیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید