quietly whispered
به آرامی زمزمه کرد
It is whispered that ...
این زمزمه وجود دارد که...
he whispered a fond adieu.
او با محبت خداحافظی را زمزمه کرد.
The wind whispered in forest.
باد در جنگل زمزمه کرد.
The wind whispered in the pines.
باد در میان درختان کاج زمزمه کرد.
She whispered a story.
او داستانی را زمزمه کرد.
he whispered perverted obscenities.
او فحاشیهای تحریفشده را زمزمه کرد.
it was whispered that he would soon die.
زمزمه شده بود که او به زودی خواهد مرد.
She whispered the news in my ear.
او خبر را در گوش من زمزمه کرد.
He whispered that he had got a new job.
او زمزمه کرد که شغل جدیدی گرفته است.
He whispered the news to me.
او خبر را به من زمزمه کرد.
I whispered him not to make any noise.
من به او گفتم که هیچ صدایی ایجاد نکند.
The story is being whispered about.
داستان در حال زمزمه شدن است.
She whispered a few words weakly before she fell down.
او قبل از اینکه بیفتد، چند کلمه را به ضعف زمزمه کرد.
His adventures have been whispered everywhere.
ماجراهای او همه جا زمزمه شده است.
He drew me aside, and whispered in my ear.
او مرا کنار کشید و در گوش من زمزمه کرد.
She whispered to me that his temperature was up again.
او به من گفت که دمای او دوباره بالا رفته است.
His ill luck has been whispered about the neighborhood.
شانس بد او در مورد محله زمزمه شده است.
A lie is as much a lie,when it is whispered or when it is proclaimed at the market cross.
یک دروغ به اندازه یک دروغ است، چه زمزمه شود و چه در میدان اعلام شود.
'does that make him a murderer?’ whispered Alice in an aside to Fred.
'آیا این او را به یک آدمکش تبدیل می کند؟' آلیس در حاشیه ای به فرِد زمزمه کرد.
quietly whispered
به آرامی زمزمه کرد
It is whispered that ...
این زمزمه وجود دارد که...
he whispered a fond adieu.
او با محبت خداحافظی را زمزمه کرد.
The wind whispered in forest.
باد در جنگل زمزمه کرد.
The wind whispered in the pines.
باد در میان درختان کاج زمزمه کرد.
She whispered a story.
او داستانی را زمزمه کرد.
he whispered perverted obscenities.
او فحاشیهای تحریفشده را زمزمه کرد.
it was whispered that he would soon die.
زمزمه شده بود که او به زودی خواهد مرد.
She whispered the news in my ear.
او خبر را در گوش من زمزمه کرد.
He whispered that he had got a new job.
او زمزمه کرد که شغل جدیدی گرفته است.
He whispered the news to me.
او خبر را به من زمزمه کرد.
I whispered him not to make any noise.
من به او گفتم که هیچ صدایی ایجاد نکند.
The story is being whispered about.
داستان در حال زمزمه شدن است.
She whispered a few words weakly before she fell down.
او قبل از اینکه بیفتد، چند کلمه را به ضعف زمزمه کرد.
His adventures have been whispered everywhere.
ماجراهای او همه جا زمزمه شده است.
He drew me aside, and whispered in my ear.
او مرا کنار کشید و در گوش من زمزمه کرد.
She whispered to me that his temperature was up again.
او به من گفت که دمای او دوباره بالا رفته است.
His ill luck has been whispered about the neighborhood.
شانس بد او در مورد محله زمزمه شده است.
A lie is as much a lie,when it is whispered or when it is proclaimed at the market cross.
یک دروغ به اندازه یک دروغ است، چه زمزمه شود و چه در میدان اعلام شود.
'does that make him a murderer?’ whispered Alice in an aside to Fred.
'آیا این او را به یک آدمکش تبدیل می کند؟' آلیس در حاشیه ای به فرِد زمزمه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید