wrecks

[ایالات متحده]/rɛks/
[بریتانیا]/rɛks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع واژه wreck; کشتی غرق شده یا وسیله نقلیه به شدت آسیب دیده; فردی که به شدت از نظر جسمی یا روحی آسیب دیده است; وسیله نقلیه یا ساختمانی در وضعیت بسیار بد
v. سوم شخص مفرد واژه wreck; برای نابود کردن یا خراب کردن چیزی; باعث شدن یک کشتی دچار حادثه یا غرق شود

عبارات و ترکیب‌ها

wrecks havoc

به هم ریختن

wrecks cars

خراب شدن ماشین‌ها

wrecks lives

خراب شدن زندگی‌ها

wrecks ships

خراب شدن کشتی‌ها

wrecks homes

خراب شدن خانه‌ها

wrecks plans

خراب شدن برنامه‌ها

wrecks dreams

خراب شدن رویاها

wrecks relationships

خراب شدن روابط

wrecks memories

خراب شدن خاطرات

wrecks buildings

خراب شدن ساختمان‌ها

جملات نمونه

the storm wrecks havoc on the coastal towns.

طوفان ویرانی به بار می‌آورد بر شهرهای ساحلی.

several ships wrecked during the fierce storm.

چندین کشتی در طول طوفان شدید غرق شدند.

the car wrecks were scattered across the highway.

اجساد ماشین‌ها در سراسر بزرگراه پراکنده شده بودند.

he wrecked his chances of winning the game.

او شانس خود را برای بردن بازی خراب کرد.

the earthquake wrecked many buildings in the city.

زلزله باعث تخریب بسیاری از ساختمان‌ها در شهر شد.

they found the wrecks of ancient ships underwater.

آنها بقایای کشتی‌های باستانی را در زیر آب پیدا کردند.

her careless driving wrecked the family car.

رانندگی بی‌احتیاطی او باعث خراب شدن ماشین خانواده شد.

the wrecks of the old factory were finally demolished.

بقایای کارخانه قدیمی سرانجام تخریب شدند.

the movie depicts the wrecks of a forgotten civilization.

فیلم به تصویر کشیدن بقایای یک تمدن فراموش شده را نشان می‌دهد.

his reckless behavior wrecked their friendship.

رفتار بی‌پروايش دوستی آنها را خراب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید