bitter

[ایالات متحده]/ˈbɪtə(r)/
[بریتانیا]/ˈbɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. طعم تند و گزنده دارد؛ بسیار سرد و نافذ؛ پر از نفرت.
Word Forms
جمعbitters
شکل سوم شخص مفردbitters
صفت یا فعل حال استمراریbittering
زمان گذشتهbittered
قسمت سوم فعلbittered

عبارات و ترکیب‌ها

bitter taste

طعم تلخ

bitter medicine

داروی تلخ

bitter experience

تجربه تلخ

bitter cold

سرماي گزنده

bitter gourd

کدو تلخ

bitter pill

قرص تلخ

bitter melon

ملون تلخ

bitter almond

بادام تلخ

bitter orange

پرتقال تلخ

bitter end

پایان تلخ

bitter salt

نمک تلخ

bitter tea

چای تلخ

جملات نمونه

this bitter and sanguinary war

این جنگ تلخ و خونین

the bitter taste of life

طعم تلخ زندگی

a bitter cold night.

یک شب سرد و تلخ.

take the bitter with the sweet.

تلخی را با شیرینی بپوشان.

the bitter truth; bitter sorrow.

حقیقت تلخ؛ غم و اندوه تلخ.

a bitter struggle; bitter foes.

یک مبارزه تلخ؛ دشمنان تلخ.

Quinine has a bitter taste.

کینین طعم تلخی دارد.

an anarchic and bitter civil war.

یک جنگ داخلی بی‌نظمی و تلخ.

a bitter five-year legal battle.

یک جنگ قانونی پنج ساله تلخ.

a bitter winter's eve.

شب تلخ زمستان.

they drank bitter lukewarm coffee.

آنها قهوه ولرم تلخ نوشیدند.

a bitter wind blew from the north.

یک باد تلخ از شمال وزید.

a protracted and bitter dispute.

یک نزاع طولانی و تلخ.

the bitter tears of self-reproach.

اشک‌های تلخ سرزنش خود.

the sweets and bitters of life

شیرینی‌ها و تلخی‌های زندگی

a bitter cough syrup;

یک شربت سرفه تلخ;

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید