coinciding

[ایالات متحده]/kəʊɪnˈsaɪdɪŋ/
[بریتانیا]/koʊɪnˈsaɪdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. همزمان اتفاق افتادن؛ داشتن همان ایده‌ها یا نظرات؛ مطابقت یا همخوانی؛ بسیار مشابه بودن

عبارات و ترکیب‌ها

coinciding events

واقعه‌های همزمان

coinciding schedules

برنامه‌های همزمان

coinciding interests

علایق همزمان

coinciding factors

عوامل همزمان

coinciding dates

تاریخ‌های همزمان

coinciding trends

روندهای همزمان

coinciding goals

اهداف همزمان

coinciding circumstances

شرایط همزمان

coinciding themes

مضامین همزمان

coinciding objectives

اهداف همزمان

جملات نمونه

the festival dates are coinciding with the national holiday.

تاریخ برگزاری جشنواره با تعطیلات ملی همزمان است.

our meetings are coinciding more frequently this month.

جلسات ما این ماه بیشتر با یکدیگر همزمان می‌شوند.

coinciding events can lead to scheduling conflicts.

واقعه­های همزمان می­تواند منجر به تداخل برنامه­ریزی شود.

the launch of the product is coinciding with the marketing campaign.

معرفی محصول با کمپین بازاریابی همزمان است.

coinciding deadlines can increase stress for the team.

مهلت­های مقرر همزمان می­تواند استرس را برای تیم افزایش دهد.

her birthday coincides with the anniversary of their wedding.

سالگرد تولد او با سالگرد ازدواج آنها مصادف است.

the two projects are coinciding in their objectives.

دو پروژه در اهداف خود با یکدیگر همخوانی دارند.

coinciding interests can foster collaboration between groups.

علایق همزمان می­تواند همکاری بین گروه­ها را تقویت کند.

coinciding schedules made it difficult for us to meet.

برنامه­های همزمان باعث شد ملاقات با ما دشوار شود.

the conference dates are coinciding with another major event.

تاریخ­های کنفرانس با یک رویداد مهم دیگر همزمان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید