be cursed with
عذاب گرفتن
curse a person to damnation
نفرین کردن شخصی به عذاب
she'd put a curse on him.
او نفرینی بر او خواهد کرد.
pronounce a curse (up)on
نفرین کردن (بر) کسی
They cursed me as a madman.
آنها مرا به عنوان یک دیوانه نفرین کردند.
great intelligence can be a curse as well as a blessing.
هوش فراوان نیز می تواند یک نفرین و همچنین یک موهبت باشد.
impatience is the curse of our day and age.
بی صبری نفرین دوران ماست.
It's a cursed thing to be in debt.
در بدهی بودن یک چیز نفرین شده است.
imprecate curses upon sb.
نفرین کردن نفرین ها بر کسی.
a silent curse; silent consent.
یک نفرین خاموش؛ رضایت خاموش.
Foxes can be a curse to farmers.
روباه ها می توانند برای کشاورزان نفرین باشند.
bewailed the curse of ill health.
به نفرین بیماری اندوهگین شد.
was cursed with crippling arthritis.
با نفرین روماتیسم مفصلی فلج کننده مواجه بود.
I cursed myself for my carelessness.
من خودم را به خاطر بی احتیاطی ام نفرین کردم.
and they will become an execration, an astonishment, and a curse and a reproach.
و آنها به نفرت، حیرت، نفرین و سرزنش تبدیل خواهند شد.
She broke out in curses in her dream.
او در خوابش با نفرین ها شروع کرد.
I wish that cursed dog would be quiet.
می خواهم آن سگ نفرین شده ساکت شود.
Poor Mother is cursed with bad health.
مادر بیچاره با سلامتی بد نفرین شده است.
be cursed with
عذاب گرفتن
curse a person to damnation
نفرین کردن شخصی به عذاب
she'd put a curse on him.
او نفرینی بر او خواهد کرد.
pronounce a curse (up)on
نفرین کردن (بر) کسی
They cursed me as a madman.
آنها مرا به عنوان یک دیوانه نفرین کردند.
great intelligence can be a curse as well as a blessing.
هوش فراوان نیز می تواند یک نفرین و همچنین یک موهبت باشد.
impatience is the curse of our day and age.
بی صبری نفرین دوران ماست.
It's a cursed thing to be in debt.
در بدهی بودن یک چیز نفرین شده است.
imprecate curses upon sb.
نفرین کردن نفرین ها بر کسی.
a silent curse; silent consent.
یک نفرین خاموش؛ رضایت خاموش.
Foxes can be a curse to farmers.
روباه ها می توانند برای کشاورزان نفرین باشند.
bewailed the curse of ill health.
به نفرین بیماری اندوهگین شد.
was cursed with crippling arthritis.
با نفرین روماتیسم مفصلی فلج کننده مواجه بود.
I cursed myself for my carelessness.
من خودم را به خاطر بی احتیاطی ام نفرین کردم.
and they will become an execration, an astonishment, and a curse and a reproach.
و آنها به نفرت، حیرت، نفرین و سرزنش تبدیل خواهند شد.
She broke out in curses in her dream.
او در خوابش با نفرین ها شروع کرد.
I wish that cursed dog would be quiet.
می خواهم آن سگ نفرین شده ساکت شود.
Poor Mother is cursed with bad health.
مادر بیچاره با سلامتی بد نفرین شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید