renounce

[ایالات متحده]/rɪˈnaʊns/
[بریتانیا]/rɪˈnaʊns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور عمومی اعلام کردن برای کناره‌گیری.
Word Forms
زمان گذشتهrenounced
شکل سوم شخص مفردrenounces
قسمت سوم فعلrenounced
صفت یا فعل حال استمراریrenouncing
جمعrenounces

جملات نمونه

She decided to renounce her citizenship and move to a different country.

او تصمیم گرفت شهروندی خود را کنار بگذارد و به یک کشور دیگر نقل مکان کند.

He had to renounce his inheritance in order to pursue his own career.

او مجبور شد ارث خود را کنار بگذارد تا بتواند به دنبال شغل خود برود.

The athlete had to renounce the championship due to a serious injury.

ورزشکار مجبور شد به دلیل آسیب جدی، قهرمانی را کنار بگذارد.

She was forced to renounce her beliefs under pressure from her family.

او تحت فشار خانواده مجبور شد باورهای خود را کنار بگذارد.

The political leader decided to renounce his position amidst scandal.

رهبر سیاسی تصمیم گرفت در میان رسوایی از سمت خود کناره بگیرد.

The company had to renounce its expansion plans due to financial difficulties.

به دلیل مشکلات مالی، شرکت مجبور شد برنامه‌های توسعه خود را کنار بگذارد.

He was asked to renounce his membership in the club for violating its rules.

از او خواسته شد به دلیل نقض قوانین، عضویت خود را در باشگاه کنار بگذارد.

The artist decided to renounce fame and live a quiet life away from the spotlight.

هنرمند تصمیم گرفت شهرت را کنار بگذارد و زندگی آرام و دور از توجهات عمومی داشته باشد.

The government demanded that the rebel group renounce violence and engage in peaceful negotiations.

دولت خواستار شد که گروه شورشی خشونت را کنار بگذارد و در مذاکرات صلح شرکت کند.

The student had to renounce his scholarship in order to pursue a different academic path.

دانشجو مجبور شد بورسیه تحصیلی خود را کنار بگذارد تا مسیر تحصیلی متفاوتی را دنبال کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید