to abdicate the office
استعفا دادن از مقام
to abdicate one's responsibilities
ترک کردن مسئولیتهای خود
abdicate the throne in sb.'s favour
از سلطنت کناره گیری به نفع شخص دیگری
He abdicated all responsibility for the care of the child.
او تمام مسئولیت مراقبت از کودک را بر عهده نگرفت.
in 1918 Kaiser Wilhelm abdicated as German emperor.
در سال 1918، قیصر ویلهلم به عنوان امپراتور آلمان کنارهگیری کرد.
King Edward Ⅷ abdicated in 1936 to marry a commoner.
شاه ادوارد هشتم در سال 1936 برای ازدواج با یک زن عادی کنارهگیری کرد.
When King George abdicated, his brother succeeded him on the throne.
وقتی شاه جورج کنارهگیری کرد، برادرش جایگزین او در سلطنت شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید