stampede

[ایالات متحده]/stæmˈpiːd/
[بریتانیا]/stæmˈpiːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هجوم یا فرار یک جمعیت؛ شکست یک ارتش

vi. فرار کردن یا هجوم آوردن

vt. باعث فرار در وحشت شدن؛ به زور گرفتن.

عبارات و ترکیب‌ها

stampeding crowd

گروه وحشیانه

جملات نمونه

a stampede of bargain hunters.

گروهی از خریداران که برای گرفتن ارزان‌قیمت‌ها به هم ریخته‌اند.

a stampede of support for the candidate.

یک هجوم حمایت از نامزد.

a stampede towards the exit

هجوم به سمت خروج

the crowd panicked and stampeded for the exit.

جمعیت وحشت زده شد و برای خروج به سمت خروجی هجوم برد.

the raiders stampeded 200 mules.

غارتگران باعث فرار 200 الاک شدند.

don't let them stampede us into anything.

به آنها اجازه ندهید ما را به هر چیزی هجوم دهند.

There was a stampede of panic-stricken crowd from the burning hotel.

گروهی از جمعیت وحشت‌زده از هتل در حال سوختن فرار کردند.

the nearby sheep stampeded as if they sensed impending danger.

گوسفندان نزدیک به آنجا به گونه ای فرار کردند که گویی خطر قریب الوقوع را حس می کردند.

the children stampeded through the kitchen, playing tag or hide-and-seek.

کودکان با بازی گربه و موش یا قایم‌موش از طریق آشپزخانه هجوم بردند.

The frightened stampeded from the burning building.

ترسان‌ها از ساختمان در حال سوختن فرار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید