stampeded

[ایالات متحده]/stæmˈpiːdɪd/
[بریتانیا]/stæmˈpiːdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (به) فرار کردن در وحشت

عبارات و ترکیب‌ها

crowd stampeded

انبوه به هم ریخت

animals stampeded

حیوانات به هم ریختند

people stampeded

مردم به هم ریختند

stampede occurred

به هم ریختگی رخ داد

stampeded forward

به سمت جلو به هم ریختند

stampeded wildly

به طور وحشیانه به هم ریختند

stampeded away

از آنجا به هم ریختند

stampeded in panic

با وحشت به هم ریختند

stampeded out

بیرون به هم ریختند

stampeded quickly

به سرعت به هم ریختند

جملات نمونه

the crowd stampeded out of the stadium after the game.

توده جمعیت پس از مسابقه از استادیوم خارج شدند.

when the fire alarm went off, people stampeded towards the exits.

وقتی آژیر آتش‌سوزی به صدا درآمد، مردم به سمت خروجی‌ها هجوم بردند.

animals stampeded across the field during the thunderstorm.

در طول طوفان، حیوانات در سراسر زمین هجوم بردند.

fans stampeded to get a glimpse of their favorite celebrity.

هواداران برای یک نگاهی به سلبریتی مورد علاقه خود هجوم بردند.

the children stampeded into the playground after school.

کودکان پس از مدرسه به زمین بازی هجوم بردند.

during the sale, customers stampeded into the store.

در طول حراج، مشتریان به داخل مغازه هجوم بردند.

they stampeded down the hill, excited for the race.

آنها با هیجان برای مسابقه، از تپه به پایین هجوم بردند.

as soon as the gates opened, the spectators stampeded forward.

به محض اینکه دروازه‌ها باز شدند، تماشاگران به جلو هجوم بردند.

people stampeded to the front of the line for the concert tickets.

مردم برای بلیط کنسرت به جلوی صف هجوم بردند.

in the excitement of the moment, they all stampeded towards the stage.

در هیجان آن لحظه، همه به سمت صحنه هجوم بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید