the king abdicated his throne.
شاه از تاج و تخت خود کنارهگیری کرد.
he abdicated all responsibility for the project.
او تمام مسئولیتهای مربوط به پروژه را بر عهده نگرفت.
she abdicated her claim to the inheritance.
او از ادعای خود برای ارثبری کنارهگیری کرد.
faced with pressure, he chose to abdicate.
در برابر فشار، او تصمیم گرفت کنارهگیری کند.
his decision to abdicate surprised the nation.
تصمیم او برای کنارهگیری، کشور را غافلگیر کرد.
the emperor abdicated in favor of his son.
امپراتور به نفع پسرش کنارهگیری کرد.
the country experienced a period of instability after the king abdicated.
پس از کنارهگیری شاه، کشور وارد دورهای از بیثباتی شد.
he abdicated his position with dignity.
او با وقار از مقام خود کنارهگیری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید