abominating

[ایالات متحده]/əˈbɒmɪneɪtɪŋ/
[بریتانیا]/əˈbɑːmɪneɪtɪŋ/

ترجمه

v. با تنفر یا نفرت نگاه کردن؛ متنفر بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

abominating the injustice

تبغّح عدالت‌طلبی

an abominating stench

بوی زننده و نفرت انگیز

abominating the conditions

تبغّح شرایط

جملات نمونه

the stench emanating from the garbage was absolutely abominating.

بوی تعفن سرازیر از زباله‌ها کاملاً نفرت‌انگیز بود.

he found her lies to be utterly abominating.

او متوجه شد که دروغ‌های او کاملاً نفرت‌انگیز هستند.

the thought of eating insects was abominating to him.

فکر خوردن حشرات برای او نفرت‌انگیز بود.

her behavior towards the elderly was truly abominating.

رفتار او با افراد مسن واقعاً نفرت‌انگیز بود.

the conditions in the factory were abominating, with no regard for worker safety.

شرایط در کارخانه نفرت‌انگیز بود، بدون توجهی به ایمنی کارگران.

their plans to destroy the environment were abominating to most people.

برنامه‌های آن‌ها برای نابودی محیط زیست برای اکثر مردم نفرت‌انگیز بود.

the violence depicted in the film was utterly abominating.

خشونت به تصویر کشیده شده در فیلم کاملاً نفرت‌انگیز بود.

his actions were abominating and unforgivable.

اقدامات او نفرت‌انگیز و غیرقابل بخشش بود.

the taste of the spoiled food was abominating.

طعم غذای فاسد شده نفرت‌انگیز بود.

the sight of the injured animal was abominating to her.

صحنه حیوان زخمی برای او نفرت‌انگیز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید