abys

[ایالات متحده]/ˈæbɪs/
[بریتانیا]/ˈæbɪs/

ترجمه

v تنبیه کردن؛ به کسی رنج دادن جبران؛ برای گناهی کفاره دادن؛ خسارت یا غرامت پرداخت کردن؛ تحت چیزی قرار گرفتن؛ تحمل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

abyss of knowledge

ورطه دانش

the abyss beckons

آبیش فرا می خواند

abyss of despair

ابیس نا امیدی

abyssal depths

اعماق آبیسال

abyssmal void

تهی بودن آبیسمال

abyssal creatures

موجودات آبیسال

جملات نمونه

the abyss yawned before them, a chasm of unknown depths.

این پرتگاه دهن باز کرده بود و در برابر آن‌ها شکلی از اعماق ناشناخته داشت.

his words plunged me into an abyss of despair.

کلماتش مرا به پرتگاه ناامیدی انداخت.

she felt a sense of loneliness, like she was falling into an abyss.

او احساس تنهایی کرد، انگار داشت در پرتگاه سقوط می‌کرد.

the loss of his loved one sent him spiraling into an abyss of grief.

از دست دادن عزیزش او را به پرتگاه غم و اندوه انداخت.

despite their efforts, they couldn't escape the abyss of poverty.

با وجود تلاش‌هایشان، نتوانستند از پرتگاه فقر فرار کنند.

the artist used dark colors to depict the abyss of human emotions.

هنرمند از رنگ‌های تیره برای به تصویر کشیدن پرتگاه احساسات انسانی استفاده کرد.

his mind was an abyss of forgotten memories.

ذهنش پرتگاهی از خاطرات فراموش شده بود.

the vast ocean seemed to be an abyss, swallowing all light.

اقیانوس وسیع مانند پرتگاهی به نظر می‌رسید که تمام نور را می‌بلعید.

she looked into the abyss and saw her own reflection staring back.

او به درون پرتگاه نگاه کرد و انعکاس خودش را در حال نگاه کردن به او دید.

the music took them to a dark abyss, filled with both beauty and terror.

موسیقی آن‌ها را به یک پرتگاه تاریک برد، پر از زیبایی و وحشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید