accustoming

[ایالات متحده]/əˈkʌstəmɪŋ/
[بریتانیا]/əˈkʌstə mɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرایند عادت کردن به چیزی.

جملات نمونه

it takes time to get accustomed to living in a new city.

مدت زمانی طول می‌کشد تا با زندگی در یک شهر جدید خو گرفته شود.

she is still accustoming herself to her new job.

او هنوز در حال خو گرفتن با شغل جدید خود است.

he was accustoming himself to the idea of retirement.

او در حال خو گرفتن با این ایده بازنشستگی بود.

the baby is accustoming to sleeping through the night.

نوزاد در حال خو گرفتن با خوابیدن در طول شب است.

we need to accustom our bodies to colder weather.

ما باید بدن خود را با آب و هوای سردتر وفق دهیم.

the students are accustoming themselves to the new school schedule.

دانشجویان در حال خو گرفتن با برنامه جدید مدرسه هستند.

it's important to gradually accustom yourself to new foods.

مهم است که به تدریج خود را با غذاهای جدید وفق دهید.

the artist was accustoming his brushstrokes to the new paint.

هنرمند در حال خو کردن ضربات قلم موی خود با رنگ جدید بود.

they were accustoming themselves to the rhythm of the city.

آنها در حال خو گرفتن با ریتم شهر بودند.

the team was accustoming itself to playing on grass instead of turf.

تیم در حال خو گرفتن با بازی روی چمن به جای چمن مصنوعی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید