adventured

[ایالات متحده]/ədˈvɛntʃəd/
[بریتانیا]/adˈventʃərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v (past participle)داشتن یک ماجراجویی یا پذیرفتن خطرات
adj.ویژه یا شامل ماجراجویی؛ جسور

جملات نمونه

they adventured into the unknown territory.

آنها وارد قلمرو ناشناخته ماجراجویی کردند.

as a child, she often adventured in the woods behind her house.

وقتی بچه بود، اغلب در جنگل پشت خانه‌اش ماجراجویی می‌کرد.

the explorers adventured through dense jungles.

کاوشگران از میان جنگل‌های انبوه ماجراجویی کردند.

they decided to adventure across the country by bike.

آنها تصمیم گرفتند با دوچرخه از سراسر کشور ماجراجویی کنند.

the family adventured on a camping trip in the mountains.

خانواده در یک سفر کمپینگ در کوه‌ها ماجراجویی کردند.

he adventured into the world of photography with enthusiasm.

او با اشتیاق وارد دنیای عکاسی شد.

they adventured to find a hidden waterfall.

آنها برای یافتن یک آبشار پنهان ماجراجویی کردند.

the pirates adventured on the high seas in search of treasure.

دزدان دریایی به دنبال گنج در دریاهای آزاد ماجراجویی کردند.

she adventured into the world of online gaming.

او وارد دنیای بازی‌های آنلاین شد.

the scientists adventured into uncharted territory with their research.

دانشمندان با تحقیقات خود وارد قلمروهای اکتشاف نشده شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید