affiancing

[ایالات متحده]/əˈfɪən.sɪŋ/
[بریتانیا]/əˈfiːnˌsɪŋ/

ترجمه

vعمل نامزدی کسی.
nیک نامزدی رسمی برای ازدواج؛ یک وعده یا تعهد برای ازدواج.

عبارات و ترکیب‌ها

affiancing ceremony

مراسم نامزدی

announce their affiancing

اعلام نامزدی آنها

formal affiancing

نامزدی رسمی

celebrating their affiancing

جشن گرفتن نامزدی آنها

affiancing before marriage

نامزدی قبل از ازدواج

a public affiancing

یک نامزدی عمومی

their mutual affiancing

نامزدی متقابل آنها

جملات نمونه

the couple announced their affiancing to friends and family.

زوجین اعلام کردند که نامزدی خود را به دوستان و خانواده اطلاع داده اند.

their affiancing was a joyous occasion for all who attended.

نامزدی آنها برای همه کسانی که در آن شرکت کردند، یک مناسبت شاداب بود.

she received an elegant ring as part of the affiancing ceremony.

او به عنوان بخشی از مراسم نامزدی، یک حلقه زیبا دریافت کرد.

the affiancing marked the beginning of their journey together.

نامزدی آغاز سفر آنها را نشان داد.

their affiancing was a surprise to many, as they had kept it secret.

نامزدی آنها برای بسیاری از افراد غافلگیرکننده بود، زیرا آنها آن را مخفی نگه داشته بودند.

the couple's affiancing brought joy and excitement to their community.

نامزدی زوج شادی و هیجان را برای جامعه آنها به ارمغان آورد.

following the affiancing, they began planning their wedding.

پس از نامزدی، آنها شروع به برنامه ریزی عروسی خود کردند.

the affiancing was a testament to their love and commitment.

نامزدی گواهی عشق و تعهد آنها بود.

their affiancing was celebrated with a festive dinner and dancing.

نامزدی آنها با شام و رقص جشن گرفته شد.

the news of their affiancing spread quickly through social media.

خبر نامزدی آنها به سرعت در رسانه های اجتماعی منتشر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید