affiliating

[ایالات متحده]/əˈfɪliˌeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/əˈfɪlɪˌeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. متصل شدن یا مرتبط شدن با یک سازمان یا گروه؛ تبدیل شدن به بخشی از چیزی بزرگتر.

جملات نمونه

the company is affiliating with a new marketing agency.

شرکت با یک آژانس بازاریابی جدید همکاری می کند.

the university is affiliating with several research institutions.

دانشگاه با چندین موسسه تحقیقاتی همکاری می کند.

we are affiliating our new product with a popular celebrity.

ما محصول جدید خود را با یک سلبریتی محبوب مرتبط می کنیم.

he is affiliating himself with a political party.

او خود را با یک حزب سیاسی مرتبط می کند.

the hospital is affiliating with a local clinic.

بیمارستان با یک کلینیک محلی همکاری می کند.

she is affiliating her brand with a cause she believes in.

او برند خود را با یک هدف که به آن باور دارد مرتبط می کند.

they are affiliating their business with a sustainable practice.

آنها کسب و کار خود را با یک عمل پایدار مرتبط می کنند.

the organization is affiliating with other ngos to expand its reach.

سازمان با سایر سازمان های غیردولتی برای گسترش دامنه خود همکاری می کند.

he chose to affiliate himself with a team of experts.

او تصمیم گرفت خود را با تیمی از متخصصان مرتبط کند.

the school is affiliating with a program to improve stem education.

مدرسه با یک برنامه برای بهبود آموزش STEM همکاری می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید