affirmingly

[ایالات متحده]/əˈfɜːmɪŋli/
[بریتانیا]/əˈfɜːrmɪŋli/

ترجمه

adv. به روش تأییدآمیز

عبارات و ترکیب‌ها

nodded affirmingly

Persian_translation

she nods affirmingly

Persian_translation

جملات نمونه

she nodded affirmingly as he explained the plan.

او در حالی که او طرح را توضیح می‌داد، سر تکان داد و تایید کرد.

the teacher smiled affirmingly when the student answered correctly.

معلم وقتی دانش‌آموز به درستی پاسخ داد، با تایید لبخند زد.

he agreed affirmingly to join the committee.

او با تایید موافقت کرد به کمیته بپیوندد.

the jury foreman nodded affirmingly during the deliberation.

رئیس هیئت منصفه در طول بحث سر تکان داد و تایید کرد.

she responded affirmingly to the marriage proposal.

او با تایید به پیشنهاد ازدواج پاسخ داد.

the manager approved the budget affirmingly.

مدیر بودجه را با تایید تصویب کرد.

he shook his head affirmingly in agreement.

او با تایید سر تکان داد و موافقت کرد.

the audience clapped affirmingly after the performance.

تماشاگران پس از اجرا با تایید تشویق کردند.

she looked at him affirmingly and gave her blessing.

او با تایید به او نگاه کرد و برکت داد.

the doctor nodded affirmingly after examining the patient.

پزشک پس از معاینه بیمار سر تکان داد و تایید کرد.

the coach patted his shoulder affirmingly.

مربی با تایید به شانه‌اش دست زد.

the crowd cheered affirmingly as the team scored.

هواداران با تایید فریاد زدند وقتی تیم گل زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید