affronting

[ایالات متحده]/əˈfrʌntɪŋ/
[بریتانیا]/əˈfrʌn(t)ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تحقیر کردن یا نشان دادن بی احترامی
n عمل تحقیر کردن یا نشان دادن بی احترامی

عبارات و ترکیب‌ها

affronting someone's authority

بی احترامی به اقتدار کسی

an affronting remark

اظهار نظر توهین‌آمیز

affronting behavior

رفتار توهین‌آمیز

affronting one's dignity

بی احترامی به منزلت کسی

an affronting suggestion

پیشنهاد توهین‌آمیز

affronting cultural norms

توهین به هنجارهای فرهنگی

جملات نمونه

his actions were affronting to her dignity.

اقدامات او توهین‌آمیز برای منزلت او بود.

it was an affronting display of wealth.

نمایش ثروت او توهین‌آمیز بود.

he felt the criticism was affronting to his talent.

او احساس کرد انتقادها توهین‌آمیز برای استعداد او بود.

the company's policies were seen as affronting to employees.

سیاست‌های شرکت توهین‌آمیز برای کارکنان تلقی می‌شد.

their behavior was an affront to common decency.

رفتار آنها توهین به وقار عمومی بود.

he considered it an affront to be ignored like that.

او آن را توهین‌آمیز تلقی کرد که به آن شکل نادیده گرفته شود.

the artist's work was accused of being affronting to religious beliefs.

از او اثر هنری به دلیل توهین به باورهای مذهبی متهم شد.

it was an affronting remark, made in front of everyone.

این یک اظهار نظر توهین‌آمیز بود که در حضور همه انجام شد.

the politician's speech was seen as affronting to his constituents.

سخنرانی سیاستمدار توهین‌آمیز برای رای‌دهندگان او تلقی می‌شد.

she felt deeply affronted by his dismissive attitude.

او به شدت از نگرش بی‌توجهی او رنجید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید