alienage

[ایالات متحده]/ˈeɪliəndʒ/
[بریتانیا]/ˌeɪl.iːn.ɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت یک خارجی یا بیگانه.; گروه یا جامعه‌ای از خارجی‌ها که در یک مکان خاص زندگی می‌کنند.

عبارات و ترکیب‌ها

experience alienage

تجربه بیگانگی

alienage and isolation

بیگانگی و انزوا

جملات نمونه

his alienage from his family caused him much distress.

جدایی او از خانواده‌اش باعث ناراحتی فراوان او شد.

she felt a sense of alienage in the new city.

او در شهر جدید احساس بیگانگی کرد.

the cultural differences created a feeling of alienage between them.

تفاوت‌های فرهنگی باعث ایجاد احساس بیگانگی بین آنها شد.

he experienced alienage from his peers due to his unique interests.

به دلیل علایق خاص خود، او از همسالان خود احساس بیگانگی کرد.

alienage can lead to social isolation and loneliness.

بیگانگی می‌تواند منجر به انزوا و تنهایی شود.

the alienage of the modern world is a growing concern.

بیگانگی دنیای مدرن یک نگرانی رو به رشد است.

bridging the gap of alienage requires understanding and empathy.

برای پر کردن شکاف بیگانگی، درک و همدلی لازم است.

his alienage from his work made him feel unfulfilled.

بیگانگی او با کار باعث شد احساس نارضایتی کند.

the artist explored themes of alienage and isolation in their work.

هنرمند مضامین بیگانگی و انزوا را در آثار خود بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید