aloneness

[ایالات متحده]/əˈlounɪnis/
[بریتانیا]/əˈloʊnɪnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت تنهایی یا بدون همراهی.

عبارات و ترکیب‌ها

embracing aloneness

پذیرش تنهایی

fighting against aloneness

مبارزه با تنهایی

chronic aloneness

تنهایی مزمن

induced aloneness

تنهایی القا شده

جملات نمونه

the city’s vastness brought on a sense of aloneness.

گستردگی شهر باعث ایجاد احساس تنهایی می‌شد.

he embraced the aloneness, finding peace in solitude.

او تنهایی را پذیرفت و در خلوت آرامش یافت.

her aloneness was a shield against the world's noise.

تنهایی او سپری در برابر هیاهوی جهان بود.

loneliness, or aloneness, can be both a burden and a blessing.

تنهایی یا انزوا می‌تواند هم یک بار و هم یک موهبت باشد.

he sought connection to combat his feelings of aloneness.

او به دنبال ارتباط برای مقابله با احساسات تنهایی خود بود.

the artist found inspiration in the quiet aloneness of their studio.

هنرمند در تنهایی آرام استودیوی خود الهام گرفت.

despite being surrounded by people, she felt a deep sense of aloneness.

با وجود اینکه در میان مردم بود، او احساس عمیقی از تنهایی کرد.

the aloneness was a catalyst for introspection and self-discovery.

تنهایی کاتالیزوری برای خودکاوی و کشف خود بود.

he learned to appreciate the simple joys of life in his moments of aloneness.

او یاد گرفت که در لحظات تنهایی از شادی‌های ساده زندگی قدردانی کند.

the vastness of space often evokes a sense of awe and aloneness.

گستردگی فضا اغلب احساسی از حیرت و تنهایی را برمی‌انگیزد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید