alphabetize the list
مرتبسازی الفبایی لیست
alphabetized by name
بر اساس نام الفبایی مرتب شده
alphabetized order
ترتیب الفبایی
alphabetized index
شاخص الفبایی
alphabetize your contacts
تماسهای خود را به ترتیب الفبا مرتب کنید
alphabetized entries
ورودهای مرتبشده الفبایی
the dictionary is alphabetized by subject.
فهرست لغتنامه بر اساس موضوع الفبایی مرتب شده است.
make sure your files are alphabetized for easy searching.
مطمئن شوید فایلهای شما برای جستجوی آسان به ترتیب الفبایی مرتب شدهاند.
the library shelves were alphabetized by author.
قفسههای کتابخانه بر اساس نام نویسنده به ترتیب الفبایی مرتب شده بودند.
she alphabetized her spice rack for better organization.
او برای سازماندهی بهتر، وسایل ادویهاش را به ترتیب الفبایی مرتب کرد.
the list of names was alphabetized before being sent out.
لیست نامها قبل از ارسال به ترتیب الفبایی مرتب شد.
it's helpful to have a alphabetized index for quick reference.
داشتن یک فهرست الفبایی برای ارجاع سریع مفید است.
the computer program automatically alphabetized the data.
برنامه کامپیوتری به طور خودکار دادهها را به ترتیب الفبایی مرتب کرد.
his notes were always alphabetized for clarity and efficiency.
یادداشتهای او همیشه برای وضوح و کارایی به ترتیب الفبایی مرتب شده بودند.
learning to alphabetize is a basic skill for organizing information.
یادگیری الفبایی کردن یک مهارت اساسی برای سازماندهی اطلاعات است.
alphabetize the list
مرتبسازی الفبایی لیست
alphabetized by name
بر اساس نام الفبایی مرتب شده
alphabetized order
ترتیب الفبایی
alphabetized index
شاخص الفبایی
alphabetize your contacts
تماسهای خود را به ترتیب الفبا مرتب کنید
alphabetized entries
ورودهای مرتبشده الفبایی
the dictionary is alphabetized by subject.
فهرست لغتنامه بر اساس موضوع الفبایی مرتب شده است.
make sure your files are alphabetized for easy searching.
مطمئن شوید فایلهای شما برای جستجوی آسان به ترتیب الفبایی مرتب شدهاند.
the library shelves were alphabetized by author.
قفسههای کتابخانه بر اساس نام نویسنده به ترتیب الفبایی مرتب شده بودند.
she alphabetized her spice rack for better organization.
او برای سازماندهی بهتر، وسایل ادویهاش را به ترتیب الفبایی مرتب کرد.
the list of names was alphabetized before being sent out.
لیست نامها قبل از ارسال به ترتیب الفبایی مرتب شد.
it's helpful to have a alphabetized index for quick reference.
داشتن یک فهرست الفبایی برای ارجاع سریع مفید است.
the computer program automatically alphabetized the data.
برنامه کامپیوتری به طور خودکار دادهها را به ترتیب الفبایی مرتب کرد.
his notes were always alphabetized for clarity and efficiency.
یادداشتهای او همیشه برای وضوح و کارایی به ترتیب الفبایی مرتب شده بودند.
learning to alphabetize is a basic skill for organizing information.
یادگیری الفبایی کردن یک مهارت اساسی برای سازماندهی اطلاعات است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید