amusical

[ایالات متحده]/ˈmjuːzɪkl/
[بریتانیا]/ˈmjuːzɪkl/

ترجمه

n. یک اثر نمایشی یا فیلمی که شامل آهنگ، دیالوگ، بازیگری و رقص است.

جملات نمونه

despite growing up in a musical family, he remained amusical throughout his life.

با وجود بزرگ شدن در یک خانواده‌ی موسیقیدان، او در طول زندگی‌اش بی‌علاقه به موسیقی باقی ماند.

the amusical child showed no interest in learning to play any instrument.

کودک بی‌علاقه‌به موسیقی هیچ علاقه‌ای به یادگیری نواختن هیچ سازی نشان نداد.

she comes from a long line of musicians, yet she is completely amusical.

او از نسل طولانی موسیقیدانان آمده، با این حال او کاملاً بی‌علاقه‌به موسیقی است.

his amusical nature made it difficult for him to appreciate complex symphonies.

طبع بی‌علاقه‌به موسیقی‌اش باعث می‌شد برای او قدردانی از سمفونی‌های پیچیده دشوار باشد.

the amusical teenager surprised everyone when she won the singing competition.

نوجوان بی‌علاقه‌به موسیقی، همه را شگفت‌زده کرد وقتی در مسابقه آواز برنده شد.

even though he tried, he was amusical and could not carry a tune.

با وجود اینکه تلاش کرد، او بی‌علاقه‌به موسیقی بود و نمی‌توانست یک ملودی را بخواند.

the amusical director had to rely heavily on his composer's expertise.

مدیر بی‌علاقه‌به موسیقی مجبور شد به شدت به تخصص آهنگساز خود تکیه کند.

despite being amusical, she developed a deep appreciation for classical music through listening.

با وجود بی‌علاقه‌به موسیقی بودن، او از طریق گوش دادن، قدردانی عمیقی نسبت به موسیقی کلاسیک پیدا کرد.

the amusical couple found joy in attending concerts even though they could not play instruments.

زوج بی‌علاقه‌به موسیقی از رفتن به کنسرت‌ها لذت می‌بردند، اگرچه نمی‌توانستند بنوازند.

his amusical background did not prevent him from becoming a successful music producer.

سابقه بی‌علاقه‌به موسیقی‌اش مانع از تبدیل شدن او به یک تهیه‌کننده موسیقی موفق نشد.

the amusical student struggled significantly in the music appreciation course.

دانشجوی بی‌علاقه‌به موسیقی در دوره قدردانی از موسیقی به طور قابل توجهی دچار مشکل شد.

growing up amusical in a musical household created tension within the family.

بزرگ شدن بی‌علاقه‌به موسیقی در یک خانواده‌ی موسیقیدان باعث ایجاد تنش در خانواده شد.

despite being amusical, he became a respected music critic through his analytical approach.

با وجود بی‌علاقه‌به موسیقی بودن، او از طریق رویکرد تحلیلی خود به یک منتقد موسیقی مورد احترام تبدیل شد.

the amusical community organized a festival celebrating non-musical forms of artistic expression.

جامعه‌ی بی‌علاقه‌به موسیقی یک جشنواره برای بزرگداشت اشکال هنری غیرموسیقی سازماندهی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید