anguiss

[ایالات متحده]//ˈæŋɡwɪs//
[بریتانیا]//ˈæŋɡwɪs//

ترجمه

n. صورت جمع Anguis (اسم خاص)

عبارات و ترکیب‌ها

in anguish

در درد

deep anguish

درد عمیق

mental anguish

درد روانی

anguished cry

صریح درد

anguished plea

درخواست درد

emotional anguish

درد عاطفی

anguished whisper

همزدن درد

great anguish

درد بزرگ

anguished heart

قلب درد

anguished

درد

جملات نمونه

she felt deep anguish after hearing the news.

او پس از شنیدن خبر، احساس افسردگی عمیقی کرد.

the loss caused him great anguish.

زیان او را به شدت افسرده کرد.

his face showed complete anguish.

چهره او نشان دهنده افسردگی کاملی بود.

they expressed their anguish at the decision.

آنها افسردگی خود را در مورد این تصمیم بیان کردند.

the patient suffered from mental anguish.

بیمار از افسردگی روانی رنج می‌برد.

there was evident anguish in her voice.

در صدای او افسردگی واضحی وجود داشت.

the family endured immense anguish during the trial.

خانواده در طول محاکمه از افسردگی شدیدی عبور کرد.

he experienced profound emotional anguish.

او احساس افسردگی عاطفی عمیقی داشت.

her heart was full of anguish.

قلب او پر از افسردگی بود.

the news brought great anguish to everyone.

خبر باعث افسردگی زیادی برای همه شد.

she cried out in anguish.

او با افسردگی سر گرم کرد.

he watched with anguish as the situation worsened.

او با افسردگی به تشدید شرایط نگاه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید