antheses

[ایالات متحده]/ˈænθiːsɪs/
[بریتانیا]/ˌænˈθeɪsɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوره گلدهی یک گیاه؛ عمل یا فرآیند گلدهی.

عبارات و ترکیب‌ها

polar opposite anthesis

ضد قطبی آنتیتز

philosophical anthesis

آنتیتز فلسفی

جملات نمونه

the anthesis of his sunny disposition was her gloomy demeanor.

ضد حالتی از خلق و خوی آفتابی او، رفتار گرفته و گرفته‌ی او بود.

their relationship was a complete anthesis to their parents'.

ارتباط آنها یک ضد کامل برای والدین آنها بود.

the artist used contrasting colors to create an anthesis between light and dark.

هنرمند از رنگ های متضاد برای ایجاد یک ضدیت بین نور و تاریکی استفاده کرد.

his actions were the anthesis of what he preached.

عملکردهای او ضد آنچه که او تبلیغ می‌کرد بود.

the peaceful countryside was the anthesis to the bustling city.

طبیعت روستایی آرام، ضد شهر شلوغ بود.

her optimism was the anthesis of his pessimism.

خوش بینی او ضد بدبینی او بود.

the anthesis of success is failure.

ضد موفقیت، شکست است.

their ideas were the anthesis of each other.

ایده های آنها ضد یکدیگر بود.

the anthesis of love is hate.

ضد عشق، نفرت است.

his proposal was the anthesis of what she expected.

پیشنهاد او ضد آنچه که او انتظار داشت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید