aplastic

[ایالات متحده]/əˈplæs.tɪk/
[بریتانیا]/ˌæpˈlæstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا ناشی از شکست مغز استخوان در تولید سلول‌های خونی؛ قادر به قالب‌گیری یا شکل‌گیری نیست؛ فاقد پلاستیسیتی

عبارات و ترکیب‌ها

aplastic anemia

کم خونی آپلاستیک

aplastic bone marrow

مغز استخوان آپلاستیک

aplastic materials

مواد آپلاستیک

aplastic tank

تانک آپلاستیک

aplastic disorder

اختلال آپلاستیک

جملات نمونه

she was diagnosed with aplastic anemia.

او به کم‌خونی آپلاستیک مبتلا تشخیص داده شد.

aplastic conditions can lead to serious health issues.

شرایط آپلاستیک می‌تواند منجر به مشکلات جدی سلامتی شود.

the doctor explained the implications of aplastic syndromes.

پزشک پیامدهای سندرم‌های آپلاستیک را توضیح داد.

aplastic bone marrow failure requires immediate treatment.

نارسایی مغز استخوان آپلاستیک نیاز به درمان فوری دارد.

research is ongoing into the causes of aplastic anemia.

تحقیقات در مورد علل کم‌خونی آپلاستیک ادامه دارد.

patients with aplastic conditions may need blood transfusions.

بیماران مبتلا به شرایط آپلاستیک ممکن است به تزریق خون نیاز داشته باشند.

aplastic anemia can result from exposure to certain chemicals.

کم‌خونی آپلاستیک می‌تواند ناشی از قرار گرفتن در معرض مواد شیمیایی خاص باشد.

bone marrow transplants are a treatment option for aplastic anemia.

پیوند مغز استخوان یک گزینه درمانی برای کم‌خونی آپلاستیک است.

awareness of aplastic disorders is essential for early diagnosis.

آگاهی از اختلالات آپلاستیک برای تشخیص زودهنگام ضروری است.

living with aplastic anemia requires careful management.

زندگی با کم‌خونی آپلاستیک نیاز به مدیریت دقیق دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید