apsis

[ایالات متحده]/ˈæpsɪs/
[بریتانیا]/ˈɛpsɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه‌ای در یک مدار که از مرکز جاذبه دورترین است.; اتاق نیم‌دایره‌ای در انتهای شرقی یک کلیسا.
Word Forms
جمعapses

عبارات و ترکیب‌ها

apsis in astronomy

نقطه حضوری در اختر شناسی

جملات نمونه

the apsis of the orbit is crucial for calculating the satellite's trajectory.

نقطه‌ی اوج مدار برای محاسبه مسیر ماهواره بسیار مهم است.

during the apsis, the planet is at its closest point to the sun.

در زمان رسیدن به نقطه‌ی اوج، سیاره به نزدیکترین نقطه خود به خورشید می‌رسد.

understanding the apsis helps astronomers predict celestial events.

درک از نقطه‌ی اوج به منجمان کمک می‌کند تا وقایع آسمانی را پیش‌بینی کنند.

the apsis can vary depending on the gravitational influences of nearby bodies.

نقطه‌ی اوج می‌تواند بسته به تأثیرات گرانشی اجرام نزدیک متفاوت باشد.

in elliptical orbits, the apsis defines the shape of the path.

در مدارهای بیضوی، نقطه‌ی اوج شکل مسیر را تعیین می‌کند.

the spacecraft reached its apsis before initiating the return journey.

وسایل نقلیه فضایی قبل از شروع سفر بازگشت به نقطه‌ی اوج رسید.

the apsis is important for understanding the dynamics of the solar system.

نقطه‌ی اوج برای درک پویایی منظومه‌ی شمسی مهم است.

calculating the apsis requires precise measurements of the orbit.

محاسبه‌ی نقطه‌ی اوج نیاز به اندازه‌گیری دقیق مدار دارد.

the apsis of a comet's orbit can change dramatically over time.

نقطه‌ی اوج مدار یک دنباله‌دار می‌تواند در طول زمان به طور چشمگیری تغییر کند.

scientists study the apsis to learn more about planetary motion.

دانشمندان نقطه‌ی اوج را برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد حرکت سیارات مطالعه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید