archery

[ایالات متحده]/'ɑːtʃərɪ/
[بریتانیا]/'ɑrtʃəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ورزش یا مهارت تیراندازی با تیر و کمان.

جملات نمونه

an overstrung archery bow.

یک کمان تیراندازی بیش از حد کشیده شده.

She practiced archery every weekend.

او هر آخر هفته تیراندازی تمرین می‌کرد.

Archery requires focus and precision.

تیراندازی نیاز به تمرکز و دقت دارد.

He won a gold medal in archery at the Olympics.

او در المپیک مدال طلای تیراندازی را به دست آورد.

Archery is an ancient sport with a rich history.

تیراندازی یک ورزش باستانی با تاریخچه غنی است.

They set up a target for archery practice.

آنها یک هدف برای تمرین تیراندازی تنظیم کردند.

She joined an archery club to improve her skills.

او برای بهبود مهارت های خود به یک باشگاه تیراندازی پیوست.

Archery equipment includes bows and arrows.

تجهیزات تیراندازی شامل کمان و تیر است.

He enjoys the challenge of archery competitions.

او از چالش مسابقات تیراندازی لذت می برد.

Archery is a popular activity at summer camps.

تیراندازی یک فعالیت محبوب در اردوهای تابستانی است.

She demonstrated her archery skills at the exhibition.

او مهارت های تیراندازی خود را در نمایشگاه به نمایش گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید