arrhythmic

[ایالات متحده]/ˌɑːrɪˈθimɪk/
[بریتانیا]/ˌærɪˈθimɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد ریتم یا ضربان منظم؛ پزشکی: مشخصه یک ریتم قلب غیرطبیعی.

عبارات و ترکیب‌ها

arrhythmic heartbeat

ضربان نامنظم قلب

arrhythmic condition

وضعیت نامنظم

arrhythmic activity

فعالیت نامنظم

arrhythmic rhythm

ریتم نامنظم

arrhythmic heart rate

ضربان قلب نامنظم

جملات نمونه

the patient's heartbeat was found to be arrhythmic.

ضربان قلب بیمار نامنظم تشخیص داده شد.

doctors are concerned about the arrhythmic patterns in the ecg.

پزشکان نگران الگوهای نامنظم در نوار قلب هستند.

she experienced arrhythmic episodes during her workout.

او در حین ورزش دچار حملات نامنظم شد.

arrhythmic breathing can be a sign of stress.

تنفس نامنظم می‌تواند نشانه‌ای از استرس باشد.

he was diagnosed with an arrhythmic heart condition.

او به دلیل مشکل قلبی نامنظم تشخیص داده شد.

medication can help manage arrhythmic symptoms.

دارو می‌تواند به مدیریت علائم نامنظم کمک کند.

arrhythmic movements can disrupt the flow of dance.

حرکات نامنظم می‌تواند جریان رقص را مختل کند.

listening to arrhythmic music can be unsettling.

گوش دادن به موسیقی نامنظم می‌تواند ناراحت‌کننده باشد.

he noticed an arrhythmic pattern in the data analysis.

او یک الگوی نامنظم در تجزیه و تحلیل داده‌ها متوجه شد.

she tried to regulate her arrhythmic sleep schedule.

او سعی کرد برنامه خواب نامنظم خود را تنظیم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید