dysrhythmic

[ایالات متحده]/dɪsˈrɪð.mɪk/
[بریتانیا]/dɪsˈrɪð.mɪk/

ترجمه

adj. مربوط به اختلال در ریتم

عبارات و ترکیب‌ها

dysrhythmic heartbeat

ضربان نامنظم قلب

dysrhythmic pattern

الگوی نامنظم

dysrhythmic movement

حرکت نامنظم

dysrhythmic behavior

رفتار نامنظم

dysrhythmic response

پاسخ نامنظم

dysrhythmic activity

فعالیت نامنظم

dysrhythmic signals

سیگنال‌های نامنظم

dysrhythmic cycles

چرخه‌های نامنظم

dysrhythmic sound

صدای نامنظم

dysrhythmic timing

زمان‌بندی نامنظم

جملات نمونه

the patient's heart rate was found to be dysrhythmic.

ضربان قلب بیمار نامنظم تشخیص داده شد.

she experienced dysrhythmic patterns in her sleep cycle.

او الگوهای نامنظم در چرخه خواب خود تجربه کرد.

his dysrhythmic movements were a result of the neurological condition.

حرکات نامنظم او نتیجه یک وضعیت عصبی بود.

the doctor explained the implications of having a dysrhythmic heartbeat.

پزشک پیامدهای داشتن ضربان قلب نامنظم را توضیح داد.

dysrhythmic breathing can indicate underlying health issues.

تنفس نامنظم می تواند نشان دهنده مشکلات سلامتی زمینه‌ای باشد.

they monitored the dysrhythmic signals from the patient's brain.

آنها سیگنال های نامنظم را از مغز بیمار ردیابی کردند.

the athlete's training regimen caused some dysrhythmic responses in his body.

برنامه تمرینی ورزشکار باعث ایجاد برخی پاسخ های نامنظم در بدن او شد.

therapy helped reduce her dysrhythmic emotional responses.

درمان به کاهش پاسخ های عاطفی نامنظم او کمک کرد.

the band's performance was criticized for its dysrhythmic tempo.

اجرای گروه به دلیل سرعت نامنظم مورد انتقاد قرار گرفت.

understanding dysrhythmic behavior can aid in treatment plans.

درک رفتار نامنظم می تواند به برنامه های درمانی کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید