arrogating

[ایالات متحده]/ˈærəɡeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɑːrəˈɡeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v ادعا کردن یا گرفتن چیزی بدون حق یا توجیه؛ فرض کردن قدرت یا اختیاری که ندارند؛ به زور یا ارعاب چیزی را تصاحب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

arrogating authority

ادعای اقتدار

arrogating to oneself

ادعای داشتن برای خود

arrogating credit

ادعای اعتبار

arrogating power

ادعای قدرت

arrogating superiority

ادعای برتری

arrogating knowledge

ادعای دانش

arrogating ownership

ادعای مالکیت

arrogating control

ادعای کنترل

arrogating the right

ادعای حق

جملات نمونه

he is arrogating powers that do not belong to him.

او قدرت‌هایی را به خود می‌گیرد که به او متعلق نیستند.

she accused him of arrogating authority over the project.

او او را به به دست گرفتن اختیار بر روی پروژه متهم کرد.

the government is arrogating control over the media.

دولت کنترل رسانه ها را به دست می گیرد.

by arrogating the title, he offended many colleagues.

با به دست گرفتن این عنوان، او باعث ناراحتی بسیاری از همکاران شد.

arrogating the position of leader without consent is unwise.

به دست گرفتن موقعیت رهبری بدون رضایت غیرمنصفانه است.

he was criticized for arrogating the achievements of his team.

او به خاطر به دست گرفتن دستاوردهاى تیمش مورد انتقاد قرار گرفت.

they are arrogating rights that should be shared.

آنها حقوقی را به دست می گیرند که باید به اشتراک گذاشته شوند.

arrogating the benefits of the project led to conflicts.

به دست گرفتن منافع پروژه منجر به درگیری شد.

it's not right to arrogate someone else's ideas as your own.

تصرف ایده های دیگران به عنوان ایده خودتان درست نیست.

he has a habit of arrogating praise for others' work.

او عادت دارد که برای کار دیگران از تعریف و تمجید استفاده کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید