artics

[ایالات متحده]/ˈɑːrtɪk/
[بریتانیا]/ˈɑːrˌtɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی وسیله نقلیه، معمولاً قطار یا اتوبوس که برای حمل و نقل استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

articulate your thoughts

بیان افکار خود

articulate agreement

بیان توافق

articulation of ideas

بیان ایده‌ها

articulate response

پاسخگویی

articulated skeleton

اسکلت بیان شده

articulate criticism

انتقاد سازنده

articulated lorry

تریلی بیان شده

articulate concern

ابراز نگرانی

جملات نمونه

he loves to study the artic environment.

او عاشق مطالعه محیط قطبی است.

many species are adapted to the artic climate.

بسیاری از گونه ها به آب و هوای قطبی سازگار شده اند.

scientists are researching the impact of climate change on the artic.

دانشمندان در حال بررسی تأثیر تغییرات آب و هوایی بر قطب شمال هستند.

the artic region is home to polar bears.

منطقه قطبی زیستگاه خرس های قطبی است.

traveling to the artic requires special gear.

سفر به قطب شمال نیاز به تجهیزات ویژه دارد.

artic exploration has fascinated adventurers for centuries.

اکتشافات قطبی برای قرن ها ماجراجویان را مجذوب خود کرده است.

photographers often capture the beauty of the artic landscape.

عکاسان اغلب زیبایی مناظر قطبی را ثبت می کنند.

artic ice is melting at an alarming rate.

سرعت ذوب یخ های قطبی نگران کننده است.

wildlife in the artic is uniquely adapted to extreme conditions.

حیات وحش در قطب شمال به طور منحصر به فرد به شرایط سخت سازگار شده است.

researchers are studying the artic's role in global weather patterns.

محققان نقش قطب شمال در الگوهای آب و هوای جهانی را مطالعه می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید