artsy

[ایالات متحده]/ˈɑːrtsi/
[بریتانیا]/ˈɑːrtsɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هنری یا نشان دادن علاقه به هنر؛ هنری.؛ وانمود کردن به اینکه به هنر علاقه‌مند است، اغلب به شیوه‌ای خودپسندانه.

عبارات و ترکیب‌ها

artsy fartsy

هنرنمایی و مزخرفه‌گو

an artsy neighborhood

یک محله هنری

artsy crafts

هنر و صنایع دستی

an artsy type

یک فرد هنری

artsy coffee shop

کافه هنری

artsy decor

دکور هنری

artsy photography

عکاسی هنری

جملات نمونه

she has an artsy vibe that draws people in.

او حال و هوای هنری دارد که مردم را به خود جذب می‌کند.

his room is decorated in an artsy style.

اتاق او به سبک هنری تزئین شده است.

they attended an artsy film festival last weekend.

آنها آخر هفته گذشته در یک جشنواره فیلم هنری شرکت کردند.

she loves to wear artsy clothes that stand out.

او عاشق پوشیدن لباس‌های هنری است که خاص و چشمگیر هستند.

the gallery featured many artsy installations.

گالری دارای بسیاری از آثار هنری بود.

he enjoys visiting artsy cafes in the city.

او از بازدید از کافه‌های هنری در شهر لذت می‌برد.

her painting has an artsy feel to it.

نقاشی او حال و هوای هنری دارد.

they often host artsy events at their studio.

آنها اغلب رویدادهای هنری را در استودیو خود برگزار می‌کنند.

the neighborhood is known for its artsy community.

محله به خاطر جامعه هنری‌اش شناخته شده است.

he has an artsy approach to problem-solving.

او رویکردی هنری به حل مسئله دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید