attorny

[ایالات متحده]/əˈtɜːni/
[بریتانیا]/əˈtɜːrni/

ترجمه

n. یک وکیل
شکل‌های واژه
جمعattornies

جملات نمونه

the attorney represented the client in court

دادستان در دادگاه مشترک را نمایندگی کرد

she hired an experienced attorney for her case

او برای پرونده خود یک دادستان با تجربه استخدام کرد

the attorney reviewed the contract carefully

دادستان قرارداد را با دقت بررسی کرد

he consulted with his attorney before signing

او قبل از امضای قرارداد با دادستان خود مشورت کرد

the attorney argued persuasively in court

دادستان در دادگاه با موفقیت استدلال کرد

defense attorneys work to protect their clients rights

دادسراهای دفاعی کار می کنند تا حقوق مشترکان خود را حفظ کنند

the attorney client privilege protects confidential communications

حق دادستان و مشترک حمایت از ارتباطات محرمانه را انجام می دهد

she works as a corporate attorney at a law firm

او در یک شرکت حقوقی به عنوان یک دادستان شرکتی کار می کند

the attorney general announced new policies yesterday

وزیر دادگستری روز گذشته سیاست های جدیدی اعلام کرد

his attorney successfully appealed the decision

دادستان او با موفقیت تصمیم را در دیوان عدالت مجدد مطرح کرد

the attorney prepared all the necessary documents

دادستان تمامی اسناد لازم را آماده کرد

attorneys must pass the bar exam to practice law

دادسراها باید آزمون دادگستری را قبول کنند تا بتوانند قانون را تدریس کنند

the attorney cross examined the witness effectively

دادستان با موفقیت شاهد را مورد پرسش گذاری قرار داد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید