baby-sitters

[ایالات متحده]/ˈbeɪbiˌsɪtə/
[بریتانیا]/ˈbeɪbiˌsɪtər/

ترجمه

n. مراقب کودک موقت، معمولاً در غیاب والدین (n. a person who takes care of children temporarily, usually in the absence of their parents)

جملات نمونه

we need a reliable baby-sitter for saturday night.

ما به یک پرستار بچه قابل اعتماد برای شب شنبه نیاز داریم.

my sister is a responsible baby-sitter with years of experience.

خواهر من یک پرستار بچه مسئول با سال‌ها تجربه است.

the baby-sitter arrived early to prepare dinner for the kids.

پرستار بچه زود رسید تا برای بچه‌ها شام آماده کند.

finding a good baby-sitter can be challenging, especially with young children.

پیدا کردن یک پرستار بچه خوب می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، به خصوص با بچه‌های کوچک.

the parents interviewed several potential baby-sitters before making a decision.

والدین قبل از تصمیم‌گیری با چندین پرستار بچه بالقوه مصاحبه کردند.

she's a fun baby-sitter who always engages the children in activities.

او یک پرستار بچه سرگرم‌کننده است که همیشه کودکان را در فعالیت‌ها مشارکت می‌دهد.

the hourly rate for a baby-sitter varies depending on experience and location.

نرخ ساعتی برای یک پرستار بچه بسته به تجربه و موقعیت مکانی متفاوت است.

we asked the baby-sitter to put the children to bed by 8:00 pm.

از پرستار بچه خواستیم بچه‌ها را تا ساعت ۸:۰۰ بعد از ظهر به رختخواب ببرد.

the baby-sitter checked the children's bedtime stories before leaving.

پرستار بچه قبل از رفتن داستان‌های خواب کودکان را بررسی کرد.

he's looking for a part-time baby-sitter to work on weekends.

او به دنبال یک پرستار بچه پاره وقت برای کار در آخر هفته است.

the parents left their phone number with the baby-sitter in case of emergency.

والدین شماره تلفن خود را در صورت اضطرار با پرستار بچه گذاشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید