badgering

[ایالات متحده]/ˈbædʒərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbædʒərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

nعمل آزار یا اذیت مکرر کسی.
vبه طور مکرر کسی را آزار یا اذیت کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

stop badgering me

لطفاً دیگر اذیتم نکنید

جملات نمونه

she was badgering him for answers all day.

او تمام روز او را برای پاسخ‌ها آزار می‌داد.

the children kept badgering their parents for a pet.

کودکان به طور مداوم والدین خود را برای به دست آوردن یک حیوان خانگی آزار می‌دادند.

he felt badgered by his colleagues about the project deadline.

او احساس می‌کرد که همکارانش درباره مهلت پروژه او را آزار می‌دهند.

stop badgering me; i’ll give you an answer soon.

آزارم را متوقف کن؛ من به زودی بهت پاسخ خواهم داد.

the reporter was badgering the politician with tough questions.

گزارشگر سیاستمدار را با سوالات سخت آزار می‌داد.

badgering someone can lead to frustration and resentment.

آزار دادن کسی می‌تواند منجر به ناراحتی و بدبینی شود.

she felt badgered into making a decision too quickly.

او احساس می‌کرد که به سرعت به گرفتن تصمیم وادار شده است.

the kids were badgering their mom for ice cream.

بچه‌ها مادرشان را برای بستنی آزار می‌دادند.

he was badgering his friend to join the club.

او دوستش را برای پیوستن به باشگاه آزار می‌داد.

badgering can sometimes be seen as harassment.

گاهی اوقات آزار دادن می‌تواند به عنوان آزار و اذیت تلقی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید